خداوندا بر! بر من ببخشای و در دیوان عمل، لغزش های مرا نادیده انگار،تو بهتر از من می دانی که چه کرده ام و چه گفته ام،و آن چه را که

گذشت روزگار از خاطرم بسترده و در پردۀ فراموشی پنهانش داشته است،به حساب من مگذار.
خداوندا! همی خواهم که اگر تسلیم هوای نفس شوم و باردیگر توبۀ خویش بشکنم،تو همچنان باردیگر قلم بخشایش بر نا شایستگی های من
فرو کشی و بار دیگر پوزش مرا بپذیری.
الهی! از نویدهای پنهانی که به شهوت خویش داده ام و بدین نویدها خرسند و آرامش ساختم،از گامهای بلند و خطر خیزی که بسوی خود رایی و خود سری برداشته و نظام اجتماع و انسانیّت را ناچیز انگاشته ام،از نیکوییهایی که قلب من و هوس من نگذاشته اند با دست من تکمیل شود،الهی اکنون پیشانی عجز بدرگاه تو بر خاک میگذارم و از همۀ این تباهی ها به توبه می گرایم.
خداوندا! چشم من گاهی بناروا گشوده شود و بناروا بهم آید.
خداوندا! زبان من احیاناً از منطقه حّق و وجدان بدان سوی رود و حقایق را واژگون ادا نماید.
خداوندا! در قلب من تمایلات پنهان نیست که اگر روزی وجود خارجی یابد و مفهوم بی رنگ آن رنگ مصداق گیرد،جنایتی بزرگ خواهد بود.
خداوندا! خداوندا کلمات یاوه بسیار باشد که آن را نشناسم و یا از ادای آن پرهیز نتوانم کرد.
خداوندا! اکنون از چشمک های ناروای چشم و انحراف نا ستودۀ زبان و امیال ناهنجار قلب و سخنان یاوه به آستان تو پناه می آورم و از تکرار آنچه ناپسند باشد پوزش می خواهم.